از وقتی که وارد دنیای استریم کردن شدیم آرشیو موزیک، فیلم و سریال‌هام رو از توی لپ‌تاپ و هاردهایی که داشتم حذف کردم. هر بار که اینترنت رو قطع می‌کنن و نمی‌تونم چیزی استریم کنم فحش‌های غلیظ‌تری به آخوند میدم.

 

اما یک چیز از توی هارد لپ‌تاپ من پاک نمیشه اونم کنسرت خواننده‌های مورد علاقمه؛ کنسرت + مستندهاشون.
اراز تور رو برای بار نمی‌دونم چندم تماشا کردم و حالا دارم داکیومنتری اراز تور تیلر سوییفت رو تماشا می‌کنم و با صحنه‌های قشنگش بغض می‌کنم و اشک می‌ریزم. خوشحالم که از نوجوونی با فرهنگ غرب و موسیقیش آشنا شدم. این آهنگا و هر چیزی که بهشون مربوطه بهم نشون میده که بیرون از مرزهای این خاک دنیایی وجود داره ورای این دنیای خاکستری و افسرده که من دارم توش زندگی می‌کنم. دنیایی که توش مهمه دنسرهایی که روی استیج هستن از نژادهای مختلف، رنگ‌های مختلف (پوست) و تایپ‌های بدنی متفاوت باشن؛ چون مهمه هرکی که این کنسرت رو می‌بینه حس کنه که دیده میشه و ببینه که یه نفر شبیه خودش روی استیج وجود داره. دنیایی که توش مهم نیست با کدوم پا وارد دستشویی میشی و اگه بگوزی وضوت باطل میشه.

 

من امریکا و فرهنگش رو دوست ندارم. دلیلشم اینه که فرهنگ‌شون شباهت زیادی به فرهنگ کشور ما داره؛ تا دل‌تون بخواد آدم مذهبی، سنتی و بیسواد توش هست. تنها چیز مثبتی که راجع امریکا هست اینه که توی شهرهای بزرگش مثل نیویورک فرصت‌های زیادی برای دیده شدن و موفقیت وجود داره. شخصا برای زندگی اروپا رو ترجیح میدم.

 

بالاخره یه روزی این سرزمین رو برای همیشه ترک می‌کنم و میرم جایی زندگی می‌کنم که مردمانش شبیه خودم باشن. مردمانی که به جای گریه کردن توی مساجد و گرسنگی کشیدن، توی فستیوال‌ها با هم آواز می‌خونن و می‌رقصن.