۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اینترنت» ثبت شده است

آیا واقعا هدف‌شون اینترنت قطره چکانیه؟!

دیروز (شنبه) توی یه تایم خاصی بعضی از آدما اینترنت داشتن. خیال نکنید اینترنت رو واسه حال دادن به من و شما و یا با قصد تحقیرمون وصل کردن! احتمالا دارن فایروال‌هاشون رو آپدیت می‌کنن که مثل سری پیش هک نشن و به گ_ا نرن! آخه توی جنگ دوازده روزه بهشون حمله‌ی سایبری شده بود :))) درواقع اونی که داره این وسط تحقیر میشه خود خودشون هستن!

  • يكشنبه ۲۹ دی ۰۴ , ۰۰:۰۷

برمی‌گردیم به دهه‌ی هفتاد خورشیدی

اینترنت نداریم که یه گوگل کنم ببینم آیا این قرص‌ها با هم تداخل دارن یا نه. اینترنت ندارم که سرچ کنم ببینم این علایمی که بدن داره نشون میده عادیه یا نه. اینترنت نداریم که پیش‌بینی وضع هوا رو چک کنم و بدونم دارم میرم بیرون باید چی بپوشم. به پایگاه‌های خبری سر می‌زنم ولی اونا هم نوشته‌ن که به علت قطعی اینترنت هیچ اطلاعاتی راجع به آب و هوا ندارن. مملکت یه جوک بزرگه!

 

مردم همینطوری قرصایی که با هم تداخل دارن رو بخورن و بمیرن. طرفداراشونم که قطعا در جوابت میگن «قطع کردن اینترنت برای حفظ نظام لازمه.» یعنی ما خون و کف بالا بیاریم و بمیریم چون یه عده‌ی دیگه نمی‌تونن از کون خودشون مراقبت کنن.

  • سه شنبه ۲۴ دی ۰۴ , ۱۴:۵۱

درود بعدی رو بلندتر بفرست

مشاهداتم و چیزایی که توی ذهنم می‌گذره رو توی keep گوگل یادداشت می‌کنم تا بعدا توی چنل تلگرام منتشرشون کنم. درود بر شرکت گوگل. درود بر تکنولوژی. درود بر هر کسی که زندگی رو واسه دیگران آسون می‌کنه. حتی الان که اینترنت قطعه می‌تونم با کمک کیبورد گوگل املای واژه‌های انگلیسی رو چک کنم. واقعا درود بر شرف‌شون.

  • دوشنبه ۲۳ دی ۰۴ , ۱۹:۴۲

برای آیندگان می‌نویسم

گنده گوز منطقه مجددا اینترنت ندارد.

  • دوشنبه ۲۳ دی ۰۴ , ۱۸:۳۸

My Beloved Eras Tour

از وقتی که وارد دنیای استریم کردن شدیم آرشیو موزیک، فیلم و سریال‌هام رو از توی لپ‌تاپ و هاردهایی که داشتم حذف کردم. هر بار که اینترنت رو قطع می‌کنن و نمی‌تونم چیزی استریم کنم فحش‌های غلیظ‌تری به آخوند میدم.

 

اما یک چیز از توی هارد لپ‌تاپ من پاک نمیشه اونم کنسرت خواننده‌های مورد علاقمه؛ کنسرت + مستندهاشون.
اراز تور رو برای بار نمی‌دونم چندم تماشا کردم و حالا دارم داکیومنتری اراز تور تیلر سوییفت رو تماشا می‌کنم و با صحنه‌های قشنگش بغض می‌کنم و اشک می‌ریزم. خوشحالم که از نوجوونی با فرهنگ غرب و موسیقیش آشنا شدم. این آهنگا و هر چیزی که بهشون مربوطه بهم نشون میده که بیرون از مرزهای این خاک دنیایی وجود داره ورای این دنیای خاکستری و افسرده که من دارم توش زندگی می‌کنم. دنیایی که توش مهمه دنسرهایی که روی استیج هستن از نژادهای مختلف، رنگ‌های مختلف (پوست) و تایپ‌های بدنی متفاوت باشن؛ چون مهمه هرکی که این کنسرت رو می‌بینه حس کنه که دیده میشه و ببینه که یه نفر شبیه خودش روی استیج وجود داره. دنیایی که توش مهم نیست با کدوم پا وارد دستشویی میشی و اگه بگوزی وضوت باطل میشه.

 

من امریکا و فرهنگش رو دوست ندارم. دلیلشم اینه که فرهنگ‌شون شباهت زیادی به فرهنگ کشور ما داره؛ تا دل‌تون بخواد آدم مذهبی، سنتی و بیسواد توش هست. تنها چیز مثبتی که راجع امریکا هست اینه که توی شهرهای بزرگش مثل نیویورک فرصت‌های زیادی برای دیده شدن و موفقیت وجود داره. شخصا برای زندگی اروپا رو ترجیح میدم.

 

بالاخره یه روزی این سرزمین رو برای همیشه ترک می‌کنم و میرم جایی زندگی می‌کنم که مردمانش شبیه خودم باشن. مردمانی که به جای گریه کردن توی مساجد و گرسنگی کشیدن، توی فستیوال‌ها با هم آواز می‌خونن و می‌رقصن.

  • دوشنبه ۲۳ دی ۰۴ , ۱۶:۰۲

مور لایک جمهوری سلاخی

به دوستام توی شهرها و استان‌های مختلف زنگ می‌زنم تا جویای حال‌شون بشم. بعد از ده سال تلویزیون آخوندی رو روشن می‌کنم تا ببینم جاهای دیگه‌ی کشور چه خبره. در جواب چرت و پرت‌هایی که مجری‌ها و گزارشگرها میگن فحش میدم و صدای تلویزیون رو قطع می‌کنم تا فقط تصاویر رو ببینم.

 

یه چیزی رو ازش مطمئنم، اونم اینه:

آدمی که می‌دونه داره کار درست رو انجام میده و آدمی که مطمئنه کارش انسانیه نه تنها اینترنت رو قطع نمی‌کنه بلکه تصاویرش رو با افتخار به بقیه‌ی دنیا نشون میده. پس اگه نمی‌خوای به بقیه نشون بدی که داری توی خیابون با مردم چیکار می‌کنی و از هر کسی که دوربین گوشیش رو باز می‌کنه وحشت داری، قطعا سمت درست تاریخ وانستادی.

  • شنبه ۲۱ دی ۰۴ , ۱۵:۴۹

گرفتار شدیم

بله! طبق روال همیشگی برگشتم به وبلاگ! هر موقع که اینترنت رو قطع می‌کنن میام اینجا. اینترنت که وصل میشه میرم و پشت سرم رو نگاه نمی‌کنم، تا اینکه دوباره قطعش کنن!

 

سال‌هاست که طی هر اتفاقی اینترنت رو قطع می‌کنن. و من هنوز دارم توی این طویله زندگی می‌کنم.

  • شنبه ۲۱ دی ۰۴ , ۰۳:۱۱

دستنوشته از روزهای جنگ (۴)

دیروز ظهر که هنوز اینترنت بین‌المللی داشتم (البته اگه بشه اسمش رو اینترنت بین‌المللی گذاشت! چون از وقتی که یادم میاد همه چیز فیلتره و باید هزار جور کو.ن وارونه بدیم تا وصل شیم) یه پست روانشناسی دیدم توی اینستا و استوریش کردم. راجع به تاثیر قطعی اینترنت روی روان‌مون بود. تند تند خوندمش و یادم نیست که دقیقا چیا نوشته بودن، اما یکی از اسلایدهاش خاطرم هست «انسان نیاز به خوندن و شنیده شدن داره» و قطعی اینترنت اینو از ما می‌گیره. واسه همینه که من برگشتم وبلاگ و دارم می‌نویسم. چون دیگه هیچ جایی برام باقی نمونده که بتونم بنویسم، خونده بشم و آدم‌ها رو بخونم. البته مطالبی که دلخواهم باشه خیلی کم پیدا می‌کنم چون دیگه کسی به اون صورت وبلاگ نمی‌نویسه، مثل خودم.

 

چند روز پیش داشتم به این فکر می‌کردم که این جنگ شاید تموم بشه اما با این همه ترامای ناشی از جنگ باید چیکار کنیم؟! حقیقتا اسیر شدیم توی این کشور.

  • دوشنبه ۳ تیر ۰۴ , ۱۵:۵۰

دستنوشته از روزهای جنگ (۳)

تمام زندگی من آنلاین و وابسته به اینترنته! کسب و کارم آنلاینه. مدیتیشن رو از طریق اپلیکیشن Calm انجام میدم. موقع مدیتیشن و یوگا از پلی لیست اسپاتیفای کمک می‌گیرم. پادکست‌ها رو آنلاین گوش میدم. موزیک‌هام رو توی اسپاتیفای گوش میدم. استندآپ کمدی‌ها رو توی یوتوب تماشا می‌کنم. برای آشنایی بیشتر با فرهنگ‌ها و به روز نگه داشتن زبان انگلیسیم میرم تیک‌تاک. تیک‌تاک خارجیا خیلی خوبه. تا چشم کار می‌کنه آزادی و رهایی می‌بینی. لباس‌های قشنگ، میکاپ‌های رنگارنگ. کلی محتوای آموزشی که رایگان در اختیارت می‌ذارن. آدما لبخند می‌زنن و لباسی که دوست دارن تن‌شونه. مجبور نیستن هر پنج ثانیه یک‌بار شال‌شون رو بکشن جلو. واسه دیدن عکسای قشنگ و ایده‌های خلاقانه میرم پینترست. برای خوندن اخبار دسته اول توییتر رو چک می‌کنم. واسه پست کردن عکس‌هام میرم توی اینستاگرام عزیزم.

 

عضلات سرشونه‌م به شدت گرفته و درد می‌کنه. هر موقع اضطرابم زیاد باشه ناخودآگاه عضلاتم رو سفت می‌کنم. از وقتی جنگ شده دائم توی اضطرابم. چند روز آرامبخش خوردم تا بتونم ضربان قلبم رو کنترل کنم.

 

چند شبه که قبل از خواب کمی نقاشی می‌کشم. ژورنال هم می‌کنم. اومدم برا خودم موزیک آرامش‌بخش پلی کنم. فعلا شیر فلکه‌ی اینترنت رو بسته‌ن و به یوتوب دسترسی ندارم، پس آپارات رو باز کردم. میان دریایی از کسشر، یکی دو تا ویدیو پیدا کردم که قابل پخش کردن بودن.

 

یه روزی از ایران میرم و امیدوارم بعدش ایران هم از من بره. این سرزمین جز ب.گایی هیچی برا من نداشت.

  • دوشنبه ۳ تیر ۰۴ , ۰۲:۵۸

دستنوشته از روزهای جنگ (۱)

مثلا فک کن بیست سال پیش یهو شرکت پست رو جمع می‌کردن و اعلام می‌شد که نامه نوشتن جزو ابزار جاسوسی به حساب میاد و از امروز دیگه کسی اجازه‌ی نامه نوشتن نداره. بعدشم راه میوفتادن هرچی کاغذ، مداد خودکار، پاکت و تمبر هست رو جمع می‌کردن و به مردم می‌گفتن اگه جایی پاکت نامه دیدید به ما گزارش بدید. یعنی اگه این اتفاق‌ها میوفتاد آدمای اون دوره چه جور احساساتی رو تجربه می‌کردن؟!

 

نوشتن و خوندن توی شبکه‌های اجتماعی تبدیل شده به بخشی از زندگی انسان مدرن. برا همینه که من بعد از چهار سال اومدم و دارم اینجا می‌نویسم. سوشال مدیا برا ما فقط یه تفریح نیست. ماها عادت کردیم که گوشی رو برداریم و از احوال همدیگه و دنیا باخبر بشیم. ما حتی واسه فرار از اضطراب، به اسکرول کردن پناه می‌بریم تا یادمون بره که نگران چی بودیم؛ هرچند که این کار خودش اضطراب رو بیشتر می‌کنه. الان موبایل و اینترنت جزو ملزومات رفاه به حساب میان.

 

اومدم بدون سلام و هیچی شروع کردم به نوشتن. جدی کانال‌نویسی و توییتر منو تغییر داد.

  • شنبه ۱ تیر ۰۴ , ۰۰:۴۱
تراپیست سابقم بهم گفت «آدمایی که خیلی باهوشن مواقعی که زندگی سخت میشه به خیالپردازی پناه می‌برن.»