عزیزِ رفته

عزیزم اگه بودی، الان بهترین فرصت بود که این روزا رو بهونه کنی و بهم پیام بدی حالم رو بپرسی. احتمالا کلافه می‌شدم از دستت؛ که چرا ولم نمی‌کنی. ولی بی تو این روزا رو می‌گذرونم چون که تو زیر خروارها خاکی.

  • دوشنبه ۲۳ دی ۰۴ , ۰۵:۴۵

اما از این پشیمانی چه سود

توی لیست وبلاگ‌های به روز شده می‌گردم. وبلاگ بعضیا رو می‌بینم که یه آرشیو طولانی دارن و سال‌هاست که دارن می‌نویسن. تحسین‌شون می‌کنم که در طول این سال‌ها هنوز توی وبلاگستان مشغول نوشتن هستن. و راستش یه گوشه از من ناراحت میشه چون منم یه آرشیو بلند بالا داشتم اما وبلاگم رو حذف کردم. هرچند که خیلی زود پشیمون شدم و دوباره وبلاگ زدم ولی خب آرشیوم رو نتونستم کاریش کنم.
ای دریغا از حماقت آدمیزاد و تصمیمات عجولانه‌ای که می‌گیره.
البته بعدا توی تراپی یاد گرفتم که شتاب‌زده عمل نکنم و واسه چنین تصمیماتی به خودم زمان بدم، چون آدم تحت تاثیر احساساتش در لحظه یه سری تصمیمات رو می‌گیره و بعدشم خیلی زود پشیمون میشه.

  • دوشنبه ۲۳ دی ۰۴ , ۰۵:۱۵

نور امید

حس می‌کنم وسط یه جنگل تاریکم. دیدن وبلاگ آدمایی که شبیه من هستن مثل دیدن یه نور زرد وسط این جنگل تاریکه.

 

و برای همینه که به نوشتن توی وبلاگ ادامه میدم. اینترنت رو قطع می‌کنن تا ما رو از هم دور کنن اما ما هر جایی که باشیم صدامون رو بلند می‌کنیم تا نور بتابونیم به قلب‌های همدیگه.

  • دوشنبه ۲۳ دی ۰۴ , ۰۱:۰۰

چه امروز، چه فردا، چه بیست سال دیگه

----> اسپویل سریال The Handmaid's Tale <----

 

اتفاقا توی سریال Handmaid's Tale هم هرکسی که از نظر خودشون خائن بود رو اعدام می‌کردن و بعد جنازه‌ش رو کنار دیوار آویزون می‌کردن تا بگنده؛ تا رعب و وحشت ایجاد کنن و درس عبرتی بشه برا بقیه. اما درنهایت اون امپراتوری که برا خودشون ساخته بودن از هم پاشید و همه‌شون در حال فرار توی هواپیما جزغاله شدن. چون نور همیشه بر تاریکی پیروزه. چون حتی اگه یک نفر از ما زنده بمونه و روی گور شما برقصه کافیه.

  • دوشنبه ۲۳ دی ۰۴ , ۰۰:۴۰

The New Revolution

اونایی که توی خیابونن نه معترضن، نه اغتشاشگر و نه تروریست. اونا انقلابی‌های جدید هستن عزیزم. برا همینه که اسلحه دارن. کسی که از بانک و فروشگاه زنجیره‌ای پول و کالا نمی‌دزده و به جاش اونا رو به آتیش می‌کشه پیامش واضحه. حتی پیام به آتیش کشیدن مساجد و حسینیه‌ها هم واضحه. سوزوندن درمونگاه و اموال شخصی مردم رو بعید می‌دونم که کار اونا باشه. از کسایی که هواپیمای مسافربری اوکراینی رو با موشک زدن بعید نیست که درمونگاه و اموال عمومی رو تخریب کنن و بندازنش تقصیر کسایی که توی خیابونن. اینا حتی جنازه‌ی کشته شده‌ها رو به خونواده‌هاشون تحویل نمیدن و سعی داشتن جنازه‌ی یکی از جوونا رو حین تشییع جنازه‌ش بدزدن! از اینا هیچ چیزی بعید نیست.

  • يكشنبه ۲۲ دی ۰۴ , ۲۳:۵۳

عقل چیز خوبیه که بعضیا ندارن

خیلی جالبه! چند ساله که مردم شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر میدن و تنها مشکل عرزشی‌ها اینه که «چرا مرگ می‌فرستید!!» یعنی توی این چند سال حتی یک نفرشون رو ندیدم که بیان و با بخش «دیکتاتور» شعار مخالفت کنن! طی این مدت هیشکی رو ندیدم که بخواد ثابت کنه «نه! دیکتاتور نیست!»

 

شما وقتی با این شعار کونت کج میشه درواقع داری مهر تایید بر دیکتاتور بودنش می‌زنی! جدی انسان چقدر باید مغز فندوقی و خودفروخته باشه که از یه دیکتاتور حمایت کنه! البته از جماعتی که مرجع تقلید دارن و هیچوقت از عقل‌شون استفاده نمی‌کنن انتظار بیشتری هم نمیشه داشت.

 

اینجا هم دیکتاتوری منه. کامنتا بسته‌ست و شما نمی‌تونید بهم فحش بدید. حتی پستم رو دیسلایک هم نمی‌تونید بکنید! از این دیکتاتوری لذت ببرید! بلند زوزه بکشید و taste your own medicine, as$holes!

  • يكشنبه ۲۲ دی ۰۴ , ۲۳:۳۲

مور لایک جمهوری سلاخی

به دوستام توی شهرها و استان‌های مختلف زنگ می‌زنم تا جویای حال‌شون بشم. بعد از ده سال تلویزیون آخوندی رو روشن می‌کنم تا ببینم جاهای دیگه‌ی کشور چه خبره. در جواب چرت و پرت‌هایی که مجری‌ها و گزارشگرها میگن فحش میدم و صدای تلویزیون رو قطع می‌کنم تا فقط تصاویر رو ببینم.

 

یه چیزی رو ازش مطمئنم، اونم اینه:

آدمی که می‌دونه داره کار درست رو انجام میده و آدمی که مطمئنه کارش انسانیه نه تنها اینترنت رو قطع نمی‌کنه بلکه تصاویرش رو با افتخار به بقیه‌ی دنیا نشون میده. پس اگه نمی‌خوای به بقیه نشون بدی که داری توی خیابون با مردم چیکار می‌کنی و از هر کسی که دوربین گوشیش رو باز می‌کنه وحشت داری، قطعا سمت درست تاریخ وانستادی.

  • شنبه ۲۱ دی ۰۴ , ۱۵:۴۹

برده‌های عزیز! حال‌تون چطوره؟!

«سخت‌ترین کار موقع آزاد کردن برده‌ها این بود که بهشون بفهمونیم شما برده نیستید!»

 

واقعا حماقت آدمیزاد انتها نداره. فک کن باید با یه عده بحث کنیم و بهشون بفهمونیم که احمق جان! تو به عنوان یه انسان حقت این نیست که واسه یه بطری روغن چهارصد هزار تومن پول بدی! یه جوری شستشوی مغزی شده‌ن و هیچوقت از سلول‌های مغزشون استفاده نکرده‌ن که در جواب آدم میگن «مگه شما ماهی چند تا روغن می‌خرید؟! مصرف ما ماهی یه دونه‌ست!»

 

جدی یه عده حشر بدبخت بودن دارن! اصلا لذت می‌برن که هفت نفری توی یه خونه‌ی چهل متری زندگی کنن و غذاشون نون و پنیر باشه! حقیقتا صحبت کردن راجع به «آزادی» و «رفاه» با کسایی که دنبال بهشت(!) هستن یه کار بیهوده‌ست. اینا اصلا لذت می‌برن که توی این دنیا زجر بکشن و مثل سگ خیابونی زندگی کنن.

  • شنبه ۲۱ دی ۰۴ , ۱۴:۵۰

گرفتار شدیم

بله! طبق روال همیشگی برگشتم به وبلاگ! هر موقع که اینترنت رو قطع می‌کنن میام اینجا. اینترنت که وصل میشه میرم و پشت سرم رو نگاه نمی‌کنم، تا اینکه دوباره قطعش کنن!

 

سال‌هاست که طی هر اتفاقی اینترنت رو قطع می‌کنن. و من هنوز دارم توی این طویله زندگی می‌کنم.

  • شنبه ۲۱ دی ۰۴ , ۰۳:۱۱

دستنوشته از روزهای جنگ (۴)

دیروز ظهر که هنوز اینترنت بین‌المللی داشتم (البته اگه بشه اسمش رو اینترنت بین‌المللی گذاشت! چون از وقتی که یادم میاد همه چیز فیلتره و باید هزار جور کو.ن وارونه بدیم تا وصل شیم) یه پست روانشناسی دیدم توی اینستا و استوریش کردم. راجع به تاثیر قطعی اینترنت روی روان‌مون بود. تند تند خوندمش و یادم نیست که دقیقا چیا نوشته بودن، اما یکی از اسلایدهاش خاطرم هست «انسان نیاز به خوندن و شنیده شدن داره» و قطعی اینترنت اینو از ما می‌گیره. واسه همینه که من برگشتم وبلاگ و دارم می‌نویسم. چون دیگه هیچ جایی برام باقی نمونده که بتونم بنویسم، خونده بشم و آدم‌ها رو بخونم. البته مطالبی که دلخواهم باشه خیلی کم پیدا می‌کنم چون دیگه کسی به اون صورت وبلاگ نمی‌نویسه، مثل خودم.

 

چند روز پیش داشتم به این فکر می‌کردم که این جنگ شاید تموم بشه اما با این همه ترامای ناشی از جنگ باید چیکار کنیم؟! حقیقتا اسیر شدیم توی این کشور.

  • دوشنبه ۳ تیر ۰۴ , ۱۵:۵۰
تراپیست سابقم بهم گفت «آدمایی که خیلی باهوشن مواقعی که زندگی سخت میشه به خیالپردازی پناه می‌برن.»